خود
خود
اینکه برای اطرافیانم به خاطر خودم محبوب باشم برام خیلی مهمه. اینکه من رو به خاطر چهره ام، موقعیت خانواده ام، وضع مالی ام ووو نخوان.
بیشتر دوستهام رو توی رصد پیدا کردم. بقیه هم همکلاسی های مدرسه و دانشگاهم هستن که شب و روز رو باهاشون سر کردم.
اینکه این آدم که باهاش دوستم چه موقعیت اجتماعی داره، چه وضعیت مالی ای داره ووو خیلی برام مهم نیست. برام این مهمه که این آدم خودش چیه؟ چی برای گفتن داره؟ چه طرز فکری داره؟ الخ.
شده آدمی دوستم بوده که پدرش وزیر بوده و یا یه دوست دیگه ام مادرش مستخدم مدرسه مون.
از آدمهای ساده و بی آلایش و بی شیله پیله(صاف و ساده) و با شعور خوشم می آد. سنشونم برام مهم نیست. دوستی دارم که 45 سالشه و باهاش به اندازۀ دوست دیگه ام که 16 سالشه راحتم و رفیقم.
منش آدمها یا خود آدمها برام رتبۀ اول رو توی دوستی داره.
توی رصد ها دوستی های بادوام تری رو می شه انتظار داشت.
بزرگی می گه: "اگه خواستی با کسی دوست بشی و بشناسیش، باهاش یا همسفر شو یا هم سفره."
توی رصد هر دوی این شرایط فراهمه.
سفرهامون چون باید دور از شهر و آلودگی نوریِ شهرها باشه اصولاً ما رو به برّ و بیابونه و کاروانسراهای قدیمی می کشونه که هیچ گونه امکاناتی از آب بگیر تا .... نداره.
خب توی بیابون رفتنم که با خودته و بیرون اومدنت با خدا. (سختی هایی که رصدها داره آدم رو آب دیده می کنه. درسته کل رصدهامون از دو روز تجاوز نمی کنه اما باز هم حالت سفر رو داره.
تو بعضی سفرها تشنگی هست، گشنگی هست، سرمای زیر 13 درجه سانتیگراد و گرمای بالای 40 درجه سانتیگراد هست، مار و عقرب و رتیل و حشرات موزی هست ووووو
و وقتی با این مشکلات مواجه شدی خود واقعی ات رو نشون می دی. اوون وقت هست که شناخته می شی و این خیلی سخته که بخوای خودت رو توی این شرایط از خود واقعی ات دور کنی و فیلم بازی کنی.
هیچ وقت همۀ این مواردی که گفتم با هم پیش نمی آد و هر بار با یکی دست به گریبان می شی اما باز هم موارد دیگه ای برای شناختت وجود داره.
اینکه بر خوردت با بچه ها چطوریه، وقت کارهای گروهی مثل جمع آوری هیزم یا بر پا کردن چادرها چه کاره ای، اینکه چه حرفهایی توی طول شب به زبون می آری یا از چه الفاظی استفاده می کنی ووو)
* * *
خودم در مواجهه با آدمها، اگه یه زمانی کسی رو ببینم که ازش خوشم می آد و دوست دارم باهاش دوست بشم و در عین حال اوون آدم وضع مالی خیلی خوبی داره یا چهرۀ زیبایی داره، اول با خودم کلنجار می رم که توی این آدم چه چیزش برام جذاب بوده و وقتی به این نتیجه رسیدم که خود این آدم برام مهم و دوست داشتنیه نه جیبش نه چهره اش اون وقته که به دوستیم اجازۀ جولون دادن میدم و اگر غیر این بود یا دوستی ام رو قطع می کنم یا خودم رو تنبیه می کنم و مثلاً دوستم رو بیرون برای نهار مهمون می کنم، و در کنار این هم اگه از کسی خوشم نیاد و اوون آدم ظاهر جالبی نداشته باشه یا وضع مالی پایینی داشته باشه می رم ببینم که آیا خود اوون آدم هست که منو به اوون حس رسونده یا شرایطی که داره. که اگر شرایطش باشه تمام تلاشم رو می کنم نظرم رو نسبت بهش عوض کنم و جنبه های خوبش رو مد نظر قرار می دم .
این مدت فقط داشتم به خود خودم، خود دوستهام، خود خانواده ام و خود فامیلم فکر می کردم تا ببینم چند نفر رو برای خود خودشون دوست دارم.
اینجا یه حُسنی داره. آدم بدون اینکه از چیزهایی که گفتم با خبر بشه تا حدودی طرز فکر آدمها رو می فهمه و می تونه یه چندتا دوست مجازی هم برا خودش راست و ریس کنه.
نوشته شده در ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |
